تبليغاتX
تقصیر من نبود...
پشت دریاها شهریست...قایقی باید ساخت...!


تقصیر من نبود...









سرم داره از درد میترکه ... چشام میسوزه ... دستام یخ یخه ... اصلا حالم خوب نیس ... درست نمیدونم چمه ... چند وقته ریختم بهم ... دوباره دیوونه شدم ... خسته م و زودرنج ... حوصله ی خودمم ندارم ... ظاهرم همونیه که بود ... شوخ ... حاضر جواب ... شاد ... ولی مث قبل نیستم ... نمیدونم تا کی میخوام پرو بازی در بیارم و ظاهرم رو برخلاف باطنم نشون بدم ... ولی آدمی نیستم که غماشو داد بزنه ... بیشتر شنونده بودم تا گوینده .... خیلی ها گفتن و من شنیدم و خودم سکوت کردم ... دلواپس خیلی ها شدم و میشم ... کسایی که حتی خودشون هم ممکنه یادشون رفته باشه که من به یادشونم ... دلواسی هایی که بلند بلند گفته نشدن اما همیشه وجود داشتن ... تو این مدت که از کامنت گذاشتنام خبری نبود به همه تون سر زدم و آپ های همه تون رو هم خوندم ... اما بی صدا ... پس نیاین بگین بی معرفتی ها ... حالم که بهتر شد این افتخار شامل حال همه تون میشه که از حرفای ارزشمند  بنده فیض ببرین ( حقیقتو گفتم !!! ) میدونم اینم میگذره و منم خوب میشم ... ولی خب ... فعلا که اینطوریاس ... شماها جای من بی خیالی طی کنین ... راستی این همه خودتونو کشتین گفتین زیاد مینویسی ... بفرما اینم آپ کوتاه ... دیگه امری نیست؟ برین حال کنین ... منم برم به بدبختی هام برسم ... البته اگه ضبط همسایه لطف کنه منت سر من بزاره و کمی تا قسمتی خفه شه !!!

 

                                                           تا بعد ....

پ.ن : نمیدونم اگه این نقطه چین ها نباشن من باید چه خاکی بریزم تو سرم ... آخه نصف مطلب شد نقطه چین ... !!!

 

اگر تمام دردهای زمین را نردبان کنی باز هم دستت به سقف دلتنگی های من نمی رسد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 13:11  توسط niloo  |