تبليغاتX
تقصیر من نبود...
پشت دریاها شهریست...قایقی باید ساخت...!


تقصیر من نبود...









از همین حالا بگم آپم طولانیه ... وای به حال اونی که بیاد بگه چقدر زیاد بود ... نگین نگفتی ها

یه چند وقتیه که فاصله ی بین آپ ها طولانی تر شده و علاقه ی من واسه اینجا نوشتم زیاد تر ... نمیدونم این چه حسیه که من به این وبلاگ دارم اما مطمئنم که واسه بقیه ی وبلاگ هام این طوری نبودم یه بار یکی بهم گفته بود که وبلاگ نویسی باعث آرامش میشه ... حالا به حرفش رسیدم ... هر چقدر هم که ناراحت باشم بازم وقتی میخوام اینجا بنویسم همه چی از یادم میره ... دلم میخواد هر چی تو ذهنم میگذره رو بنویسم اما اون جوری خیلی طولانی میشه  شما ها هم که همین طوری منتظر بهونه واسه غر زدنین هر چند منم لجبازم و کار خودم رو میکنم ولی خب ... این دفعه از قبض تلفن شروع میکنم که قرار شهریور بیاد اما حالا رسیده ... واییییییی اصلا ازش خوشم نیومد ... رقمش اصلا جالب نبود ... خیلی بیشتر از تصور من ، ۷۲۰۰۰ تومن ! نمیدونم رو چه حسابی اولش با خوش خیالی فکر کردم ۷۲۰۰ تومنه ( خیر سرم رشته م ریاضیه ! ) اما بعد دیدم که نه خیر یه صفرش رو ندیدم  نمیدونم این مخابرات چه اصراری داره که هر دو ماه یک بار با این قبض های مزخرفش آه و نفرین منو نوش جان کنه  البته بنده حاضرم قسم بخورم که همش کار من نبوده ( ذبیح کاش واسه اون گزارشت میومدی سراغ خودم  ) من فقط اون مبلغ شبکه ی هوشمند رو تقبل میکنم بقیه ش تقصیر من نبود ...  اخه از وقتی میرم مدرسه انقده دختر خوبی شدم ( هر چند قبلا هم دختر خوبی بودم !) می دونین ... مدرسه خیلی هم بد نیست یعنی اگه ساعت های درسیش حذف بشه میشه همون بهشت برینی که میگن !!!  کاش میشد همه تون یه بار پاشین بیاین مدرسه ی ما سر کلاس ریاضی... یه معلم ریاضی باحالی داریم  مثلا نمونه ش اینکه جواب مسئله رو پای تخته مینویسیم بعد ایشون میاد نگاه میکنه و میگه این چه چرت و پرتیه که نوشتی ؟ ( عین جملشه ها! ) بعد همه رو پاک میکنه و دوباره عین جواب قبلی رو مینویسه روی تخته  حتی یه بار که دیگه خیلی قاطی کرده بود به اون بنده خدایی که پای تخته بود گیر داد که این چرت و پرتا رو پاک کن ببینم چرا مسئله رو غلط حل میکنی ؟ مثلا دانش آموز رشته ی ریاضی هستی ها ... حالا ما این ور کلاس از خنده داشتیم میترکیدیم ... چرا ؟ چون اون بنده خدا هنوز چیزی ننوشته بود که  خودش هم وقتی فهمید خنده ش گرفت ... من نمیدون چه اصراریه که معلم با ۵۰ سال سن پا شه بیاد مدرسه ؟ خوب اگه ایشون تو خونه استراحت کنه که واسه خودشم بهتره ... هر چند اون طوری ما دیگه نمیتونیم سر کلاس ریاضی مون بخندیم  نمونه ی دیگه ش دبیر زبان فارسی ... به من میگه تمایز زبان با گفتار رو توضیح بده بعد که جواب یمدم میگه خانوم این چیه که شما میگی؟ من بهت گفتم زبان و گفتار رو با قئاعد شطرنج مقایسه کن ... بینم درس نخوندی امروز؟  !!!! نتیجه ش هم این که از من یک نمره کم کرد  سر نمازاتون معلمای ما رو هم دعا کنید که شدیدا محتاج دعاهستن .... ولی خب از یه جهتی خدا خیرشون بده که چپ میرن راست میان موضوع واسه تحقیق میدن ... خب چه منبعی بهتر از اینترنت ؟  لااقل اینجوری پامون به نت باز میشه ... چند وقتیه که اساسا رفتم تو کار پس انداز ... همه ی خرج های اضافه تعطیل شده و فقط همین مجله مونده که عمرناش بتونم ازش بگذرم ... شما ها هم همه تون اون ۵۰۰ تومناتون رو بیارین بدین که شدیدا بهش نیاز دارم ... راستی حرف پول شد یاد قبض موبایل افتادم که داره سیر صعودیشو طی میکنه نه که فکر نکین زیاد حرف میزنما ... نه ... ولی خدا لعنت کنه باعث و بانی اس ام اس رو ... هر چند بازم  تقصیر من نبود ... خودتون قضاوت کنین وقتی یکی اس ام اس میده میشه جوابش رو نداد ؟ بعد اون دو باره میده و من هم باید دوباره  تازه یکی دو تا هم نیستن که ... من هر چه سریعتر باید به فکر یه شغل باشم وگرنه با این هزینه هام پس فردا جام پشت در خونه س  من باید برم منشی یه شرکت بشم که کامپیوترش ۲۴ ساعته به نت وصل باشه ... به قول یکی ... بر سر من با این آرزوهام ولی خب چاره چیه؟ این تنها راه نجاته ... اصولا هم هی آرزوهای من یه  جورایی عجیب غریبن ... من در آینده تو یکی از این کارا موفق میشم : ترانه سرایی ، روانشناسی ، خبرنگاری، نویسندگی ، سردبیری یه مجله ی موسیقی که صاحبش خودم باشم ، یا مدیر مسئول باشگاه بیکاران جوان ( لااقل عنوانش شبیه باشگاه خبرنگاران جوانه  ) نهایتا طی کشیدن راه پله ی ساختمونا در سمت سرایداری  اگه این وبلاگ تا اون موقع پا بر جا بود خبرش رو بهتون میدم .... در ضمن توی دو تا پست قبل تر یکی با اسم اگه گفتی چند بار واسم کامنت گذاشت که چون من اون وقع خیلی نمیتونستم بیام نت ( نه اینکه حالا میتونم !) نتونستم ته و توی قضیه رو در بیارم ولی کنجکاویش ولم نمیکنه ! پس لطفا اگه دوباره اومدی برام بنویس کی هستی آخه فکر کنم آشنا باشی ... خودت گفته بودی ... خوب دیگه تا قبض تلفن این سری هم سنگین نشده من پاشم برم

 

                                    تا بعد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386 ساعت 16:1  توسط niloo  |