تبليغاتX
تقصیر من نبود...
پشت دریاها شهریست...قایقی باید ساخت...!


تقصیر من نبود...









آخیش ... بعد از ۱۸ روز آپ کردم ! دلم واسه وبلاگم یه ذره شده بود اما مگه میشد بیام؟ نصف بیشترتون غر زدین که چرا آپ نمیکنی اما کی پرسید چرا نمیتونی آپ کنی؟حالا خودم عرض میکنم خدمتتون که چرا ... از روزی که مهر شروع شد مادر جان بنده فرمودند که کامپیوتر و اینترنت تعطیل بنده هم اول گفتم ok چون فکر کردم این تو بمیری هم مث بقیه ی تو بمیری هاست اما شتر در خواب بیند ... خلاصه اینکه بنده طبق دستور مادر جان حق رد شدن از شعاع 1 کیلومتری کامپیوتر عزیزم رو هم ندارم !!! البته لازم به ذکره که از اونجایی که مادر جان من خیلی مهربونه و نمیتونه ناراحتی منو تحمل کنه لطف کرده و گفته من اجازه دارم در هفته یک ساعت بیام نت  بعد هم منو تو کف این همه سخاوت مثال زدنی  خودش رها کرد ...  واقعا حال میکنین ؟ من خودم به شخصه از این اقدام سرشار از محبت مامانم شرمنده شدم و نمیدونم چه جوری باید جبران کنم چطور توقع دارین منی که تو 24 ساعت شبانه روز 29 ساعتشو آن بودم حالا تو 168 ساعت فقط 1 ساعت آن شم ؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه بابا این کجاش انصافه ؟ این کجاش عدالته ؟ دلتون به حالم سوخت ؟ حالا هی بگین که چرا آپ نمیکنی؟ خب بابا اینجا شرایط نیست ... امکانات ندارم ... الان هم که اومدم مادر حان می گفت برو بنویس که تا 9 ماه نیستی !!!!!!!! یعنی الان من باید پست خداحافظی مینوشتم واستون اما بهش گفتم نمیشه وبلاگو بی خیال شم بابا دلت به حال من نمیسوزه به ملت رحم کن ... چطور راضی میشی این همه آدم از نعمت حضور من مستفیض نشن ؟  (چرا چشات 4 تا شد ؟  ) خلاصه این بود شرح ماوقع ... اما میرسیم به عامل اصلی بدبختی من که همون باز آمد بوی ماه مدرسه س  من نمیدونم چرا اسم این ماه مهره ؟ این که به نظر من پر از هزار جور درد و مرضه !! کجای مدرسه رفتن نشاط آوره ؟ کجای این موضوع که من ، منی که تا ساعت 11-12 ظهر می خوابیدم و با کلی منت گذاشتن بیدار میشدم حالا باید عین سربازای پادگان راس ساعت 6 بیدار شم ... این کجاش جالبه؟ خیر سرم شدم دانش آموز رشته ی ریاضی فیریک  از بس هر کی از راه رسید بهمون گفت این رشته سخته و فلانه و همش ریاضی ریاضی کردن که از الان شدم شبیه تامعادلات چند مجهولی !!! تازه یکی از معلمین محترم زیادی جو گیر شدن و از طرف خودشون فتوا صادر کردن که تا روز بعد از کنکور تلویزیون و این چیزا رو بی خیال شین  ... فکر کن ... به نظرم خیلی سنگین تر به نظر بیاد که من برم یه آزمایشگاه و خودمو معرفی کنم لااقل اونجا مشخصه که اسمم موش آزمایشگاهیه اما اینجوری همه میخوان تجویزهای بدون نسخه شونو رو آدم پیاده کنن  جاتون خالی نباشه صبح به صبح 74 تا پله میریم بالا که به اون کلاس های لعنتی برسیم اونم با زبون روزه !!! برای اینکه عمق فاجعه رو بفهمین برین کارتون سیندرلا رو بزارین اون تیکه ای که موش ها کلید رو از جیب نامادریه بر میدارن و میخوان از اون پله ها برن بالا تا بدنش به سیندرلا ... به قیافه شون وقتی که میرسن اون بالا دقت کنین منم دقیقا همون شکلی میشم !! راستی از اون جایی که من خیلی باهوشم کشف کردم که ناظم مدرسه مون از شاگردان و نوادگان خانم مین چینه که مثل دکتر پژوهان زده روی دست استادش و از بداخلاقی از خود خانم مین چین خدا بیامرز کم که نمیاره هیچی تازه کلی هم اضافه میاره !!! حکایت معلم ها هم که چون طولانیه در این مقال نمیگنجد ... اما بگم که عاشق معلم جغرافی و عربیم شدم خیلی ماهن  درست مث خودم !!!

در ضمن مدرسه طی یک اقدام بی سابقه برداشته آهنگ خواهران غریب رو گذاشته جای زنگ مدرسه ... انقده حال میده ... مثل اینکه وجود من تو مدرسه بالاخره کار خودش رو کرده ... آخه فلسفه ی مدرسه رفتن من اینه که من چون روانشناسم برای گرفتن مجوز مطب باید طرحمو یه جایی میگذروندم و چون امین آباد دور بود گفتن بیا تو همین تیمارستانه (مدرسه مونو میگم !! ) وگرنه من رو چه به مدرسه رفتن ؟  این آهنگه هم از نظر روحی خیلی کمک میکنه ... راستی من اون قدرهاکه گفتم بدبخت نیستما ... بالاخره مدرسه هم شیطنت های خاص خودشو داره هرچند که من چون ته بچه مثبتمخیلی شیطون نیستم ولی خب ... واسه منم خالی از لطف نیست ... خبر خوب این ماه این بود که با مریم (مریم اسدی ) رفتیم ارشاد تا ببینیم به قول مامان به چرت و پرت های من ( منکه بهشون میگم ترانه !) مجوز داده میشه یا نه ؟ !!! از اول تابستون هی گفتم بابا من دارم هدر میرم پاشین منو ببرین ارشاد اما کی گوش کرد ؟ :-؟؟ آخر سر مریم به دادم رسید ... دمش گرم  جای همه تون خالی خیلی خوش گذشت (انگار رفته بودیم پیک نیک !!! ) آقای کاکایی و اهورا ایمان رو هم دیدم ... البته شما خیلی حساب باز نکنینا ... حالا کو تا من ترانه سرا بشم ؟ چند روز پیش پدرجان برداشته از تمام پست های وبلاگم پرینت رنگی گرفته و داده بهم تا یادگاری نگه دارم حالا آدرس وبلاگ منو از کجا آورده خودش جای بسی تاملات و سوالات داره !!!! مادر بزرگ عزیزم هم (همون باران پاییزی خودمون !) طی یک اس ام اس اعلام کرده که قالب وبلاگم بیسته ... خوب تعجب نداره سلیقه ی منه دیگه  آهان تا یادم نرفته اینم بگم که از مهسا جونم (اون یکی مامان بزرگ ) تشکرات فراوان دارم چون از وقتی فهمید من دستم از اینترنت کوتاه شده داوطلبانه اعلام همکاری کرد ... شما ها نگران نباشین من هر طور شده به همه تون سر میزنم اما تاریخش مشخص نیست ... دعام کنید

           

                                                              تا بعد ....

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 10:1  توسط niloo  |