تبليغاتX
تقصیر من نبود...
پشت دریاها شهریست...قایقی باید ساخت...!


تقصیر من نبود...









این روزا انقدر انرژی دارم که نه میدونم از کجا اومده و نه میدونم باهاش باید چیکار کنم !!! اما میدونم که قصد استفاده از اون در راه های خیر رو ندارم مثلا مامان طفلکیم سه هفته س منتظره که اگه من اتاقم رو که به طرز وحشتناکی به هم ریخته س جمع نمیکنم لااقل روی میزمو مرتب کنم یا دفترامو از رو زمین جمع کنم ولی خب نمیشه یعنی حسش نیست اصلا وقتی صحبت این جور کارا میشه یه هو بی حوصله و کسل میشم اما اگه صحبت نوشتن و اس ام اس زدن و کامپیوتر باشه بنده با تمام انرژی در خدمتم  قالب جدید وبلاگمو دیدین ؟ خودم که عاشقشم  (خوب سلیقه مو خیلی قبول دارم !! ) ولی خداییش خیلی شاد شده البته به اون مشکوک زدن پست قبلی هم دامن زده ها ... آخه میگن چی شده از اون مشکی مشکی زدی به سفید و قرمز ؟ چرااین قدر شادی؟ من به ساز کی برقصم آخه ؟  تا مشکی بود همه میگفتم دختره ی افسرده ی دپرس ! حالا هم می گن دختره ی مشکوک مرموز!!!  به هر حال همینه که هست میخواین بخواین نمی خواین نخواین ( با لحن فرزاد حسنی توی هفت شنبه خونده بشه ... لحنش خیلی مهمه ها !) خلاصه اینکه دارم از آخرین روزای تابستون به بهترین شکل نهایت سواستفاده رو میکنم ! صبح ها (ببخشید منظورم همون ظهره دیگه ! ) ساعت ۱۱- ۱۲ بیدار میشم بعد هم که خدا رو شکر ماه رمضونه و کسی نمی گه اول صبحانه بعد کامپیوتر ... یه راست میام تو اینترنت  بعد از اون هم میرم تو توهم نویسندگی و شروع میکنم به نوشتن ! هر چی مامانم غر میزنه بهش میگم تو مانع پیشرفت منی من روی اون پله هه میگم که هیچ کاری واسم نکردی ... آهان راستی شما که قضیه ی پله رو نمیدونین که ...  قراره اون روزی که از من به عنوان نویسنده و ترانه سرای با استعداد این مرز و بوم ازم تقدیر بشه  من وقتی از اون پله ها بالا رفتم تا جایزه مو بگیرم اعلام کنم که مامانم اصلا تشویقم نکرده و هی ضد حال زده  البته عکس العمل مامانم هم جالبه ... اوشان میگه تو فعلا جلوی پاتو نگاه کن از اون پله ها درست بری بالا و یه وقت نیفتی آبروت بره بعد هر چی دلت خواست بگو ... بعد میگن چرا فرار مغزها داریم ؟ خوب بابا تحویل نمیگیرین همین میشه دیگه  داغ دلم تازه شد ... اصلا بهتره برگردیم سر بحث خودمون ! این مدرسه ها که داره باز میشه انگار راه تنفس من داره بسته میشه !  چی میشه من هفته ی اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم مدرسه رو نرم ؟  بابا مگه جای این ملت تنگ میشه اگه من نرم مدرسه ؟ تازه من دارم به جامعه ی بشری لطف میکنم و جامو می بخشم به یکی که واقعا قصد دانستن علم و دانش داره  شما بگین ... بد کاری میکنم ؟  هی میگم منو بفرستین هنرستانی ، جایی ، من دارم هدر میرم کی گوش میکنه ؟ اصلا بیاین از این بحث هم بگذریم ... واسه اونایی که یانگوم رو بدون سانسور ندیدن باید بگم که این هفته اون جایی که توی قصر یانگو می دوئه سمت  افسر مین و با فاصله ی ۵ متری نیششون باز میشه یه دو دقیقه بعدش این ۵ متر میشه ۱ سانتی متر و این دو تا همدیگه رو ...  اصلا پاشو بچه اینا به درد تو نمیخوره ... بی جنه ، واسه چی میخندی ؟  هر چند باید اعتراف کنم که ما هم وقتی این صحنه رو دیدیم خنده که هیچی دست و هورا هم کشیدیم  آخه عقده ای شده بودیم از بس این فیلمه بی بخار بود ! بعدا فهمیدیم بخار که هیچی این فیلم به قل قل افتاده و ما خبر نداریم  !!! راستی چاووشی اسم آلبوم جدیدشو گذاشته " یه شاخه نیلوفر "  من واقعا لذت میبرم از این همه ذوق و سلیقه !!! آدم اسم آلبوم رو که میشنوه میفهمه که حتما یه اثر کاملا هنری و قشنگه  آخرین مطلب اینکه تا یکی دو هفته ی دیگه قبض تلفن تشریف نحسشو میاره و بعد ...  هر خوبی و بدی ای که از من دیدین ( که میدونم همه ش خوبی بوده ! ) حلالم کنین !!! اگر هم خدا بهتون لطف کرد و منو براتون زنده نگه داشت پست بعدی رو در مورد اکتشافت و اتفاقات مدرسه م براتون مینویسم  شاید این آخرین پست شادم بود ! کسی چه میدونه ؟  آخه ریاضی هم شد رشته ؟ هنر رو عشقه ( یه نموره قافیه داشت  )

 

                                               تا بعد ...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386 ساعت 12:28  توسط niloo  |