" به نام خالق نیلوفر ها !!! "
خوبین ؟ منکه شبیه امتحان شدم ... ماتریس ... تابع.. فیثاغورس ... معادلات شتاب دار ... مندلیف با اون جدول کذاییش ... از عربی هم چیزی نمیگم که حالم بیش تر از این خراب نشه ... شدیم عین برده های زمان فرعون ... اونم تو قرن ۲۱ !!! انقدر باید بخونی تا بمیری ... بعد هم میگن وظیفتونه ! این یعنی منت بی منت ... به خدا تو این مملکت مدرک گرفتن شاهکاره ... موندم چه جوری تونستم سیکل بگیرم ( تشویق نکنین که خجالتیم ! ) حالا خوبه امتحان ترما شروع نشده والا معلوم نبود اون موقع می خواستن چه بلایی سرمون بیارن !! چقدر این قشر دانش آموز بد بخته ... چقدر مظلومه ... کی قدر می دونه ؟ کی درک میکنه ؟ آخرشم روز معلم که میشه همه جا با شیپور اعلام میکنن که امروز فلان روزه و واسه خودشون جشن میگیرن ... پس ما چی؟ ما نباشیم این معلمای محترم کجا میخوان هنر نمایی کنن؟ اصلا ما نباشیم اینا دیده میشن ؟ اشکال نداره ما که به ضعیف کشی عادت داریم ... اینم روش !! بین خودمون بمونه ها ... چهارشنبه طی یه عملیات کاملا تاریخی و پر هیجان از معلم ریاضی مون فیلم گرفتیم ... یعنی چی؟ یعنی اینکه سر کلاس با گوشی حدود بیست دقیقه از معلم فیلم گرفتیم ... جاتون خالی ... انقده کیف داد ... این معلم ما ( همون که قبلا ازش براتون گفتم ) وقتی عصبانی میشه انقده با مزه میشه ... ما هم از قصد هی خنگ بازی در میاوردیم و شلوغ میکردیم که این چهار تا داد بزنه ... حالا مگه عصبانی میشد ؟؟؟ ! تازه از درس دادنش هم فیلم گرفتیم که به همه بگیم ایشون چقدر تو درس دادن تبحر دارن !!!!!!!!!! از اون اول کلاس تا آخرش شونصد بار تکرار میکنه که real nambers یعنی اعداد حقیقی ... خوب طفلکی فارسیش نمیاد دیگه ! بیست سال که تو امریکا بوده ( سی سالم اینجا سابقه تدریس داره ... برین تو کف سن و سالش !) فقط حیف که نمیشه فیلمه رو به عنوان یه مدرک مستند برد دفتر مدرسه ... آخه خودمون لو میریم ... یه چیز جالب دیگه ... من عادت دارم هر جا که میرم یه niloo مینویسم ( مث اون کاری که زورو میکرد !!! ) مدرسه مون هم یه جوریه که کلاسامون یه روز در میون عوض میشه منم رو دیوار یکی از کلاسا اسممو نوشتم بعد دو روز بعد یکی همونجا واسم نوشت خوشبختم منم niloo هستم منم جو گیر شدم و واسش نوشتم که کدوم کلاسه ... خلاصه مکاتبه ی دیواری ما همین جور ادامه داشت ( بی خیال بیت المال و حق اناس و این حرفا !! )آخر سر هم ازش آی دیشو گرفتم و با هم دوست شدیم ... روابط عمومی منو حال کنین ... چند وقتی هم هست که تب آقای بازیگر ( گ - ل - ز- ا - ر ) بین بچه ها به اوج رسیده خصوصا که فیلماشم چهارتا چهارتا رو پرده س ... منکه هر چی به خودم فشار آوردم یک اپسیلن علاقه هم نسبت به آقای بازیگر تو خودم کشف نکردم ... حالا ملت تو این آقا چی کیبینن که من نمیبنم نمیدونم !!
این چند وقته تنها کسی که با دل من راه می آد آسمونه .... همون جوریه که من عاشقشم ... تیره و ابری ... مث من !!! وقتی هم که می باره که دیگه محشره ... فقط حیف که پاییز داره تموم میشه ... نمیدونم امسال من پامو از خونه بیرون نذاشتن یا برگا خودشون رو گرفتن و حاضر نمیشن بیفتن ... من امسال صدای خش خش هیچ برگی رو نشنیدم .... امروز هشت ماه از تولدم گذشت ... چند ماه دیگه هم میشه یه سال و همین جور پشت سر هم هی میگذره ... کاش لا بلای این روزا و ماها خودمو بتونم پیدا کنم ... خیلی دلم میخواد ببینم چه جوریم ... هر وقت کریستف کلمب شدم و خودمو کشف کردم خبرتون میکنم
تا بعد ...
+
نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 18:14 توسط niloo
|