سلام ...
می دونی ؟ ( با لحن حامد بخونید! ) دلم نیومد بدون من آب خوش از
گلوتون پایین بره و راست راست بگردین و خوش باشین !
اصلا مگه
بدون من اینجا صفایی داره ؟
خوب حالا چرا بی جنبه بازی در میارین
؟ می دونم که خوشحال شدین ...
همین جوری پیش برم می تونم اسمم
رو تو کتاب ترین ها ثبت کنم این شد چهارمین وبلاگ .... بازم همون
قالب بازم همون اسم و بازم همون نویسنده ... جون به جونم کنن عوض
نمیشم .. (مگه الان چمه که بخوام عوض شم ؟ به این خوبی !
) هر
کاری کردم لا اقل اسم وبلاگ رو عوض کنم نشد که نشد چراشو نمیدونم .
ولی من به این اسم شدیدا علاقه دارم آخه جمله ی محبوب منه ! تا بوده
هر وقت یه اتفاقی افتاده همه زود گفتیم تقصیر من نبود و خودمون رو
راحت کردیم آدمی مثل من که به خاطر کنجکاوی های زیادش ( و یه
کوچولو هم خرابکاری هاش !
) و اخلاق خاص و عجیبش روزی صد
باردست به دامن این جمله میشه که دیگه جای خود دارد ... حالا شایدم یه
بار جرئت کردم و تو وبلاگ صد و بیستمی ! گفتم تقصیر من بود ! البته
اینم بگم که بعضی روابط و عواف اینجانب هم در انتخاب این اسم دخیل
بوده و به نوعی پارتی حساب شده آخه مریم حیدرزاده ی منم
اسم یکی
از کتاباش اینه ... بگذریم ... فعلا که اسمش همینه و خود وب هم امیدوارم
دیگه تعویض نشه ! خوب نیست آدم هی از این شاخه به اون شاخه بپره
از الان به بعد خدا یکی این وبلاگ ما هم یکی ... یاد وب قبلی به خیر ...
توش گفته بودم که می خوام بمونم و از غم و غصه حرف نزنم انگاری
چشام شور بودن چون سر پست دوم سوم بود که بساطمو جمع کردم
قسمت نبوده لابد ... تقصیر من هم نبود عوضش این بار نمیگم که می
مونم یا میرم فعلا که دارم رو سرتون خراب میشم حالا تا کی ا... و علم
اما خوب تو این یه ماهه یه تغییراتی هم کردم مثلا گل بودم گل تر هم شدم
( به خودت بخند بی ادب !
) ولی خارج از شوخی به خاطر بعضی
موارد فوق سری ! که فقط من و دو سه نفر دیگه ازش خبر داریم
( اصرار نکن به تو هم نمیگم ) کمی پخته تر شدم و این چشم و گوشمون
هم یه نموره باز تر شد و تا حدودی فهمیدیم دنیا دست کیه ... الان بیش تر
از قبل می فهمم و با احتساب اینکه قبلا یه نابغه بودم خودتون ببینین که
الان دیگه چی شدم ...
راستی توجه کردین مهر نزدیکه ؟؟؟؟؟؟؟ من
نمی خـــــــــــــــــــــــــــوام برم مدرسه !!!
نمی دونم چرا ولی بر
عکس خیلی ها دوران دبیرستان واسه هم دلچسب نبود ... یه روز واسم
دوم دبیرستانی شدن یه آرزو بود ولی حالا که دارم بهش می رسم هیچ
لذتی ازش نمیبرم ... از همین حالا هم بگم که آ بعدی مربوط به بهترین
دوران مدرسه ی منه ... یه زمونی که کلی خاطره ازش دارم .. میخوام
براتون تعریف کنم تا بفهمین مدرسه چیه و دانش آموز کیه !!!
پس تا بعد ...


+
نوشته شده در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 23:41 توسط niloo
|