تبليغاتX
تقصیر من نبود...
پشت دریاها شهریست...قایقی باید ساخت...!


تقصیر من نبود...









چقدر طول کشید ... دیر آپ کردم نه؟ دست خودم بود الانم آپ نمیکردم ... حسش نیس! ولی حیفه بهمن بیاد و تو آرشیو وبلاگم هیچ ردی ازش نباشه ... دلم مسافرت میخواد ... مقصد همیشگی... دریا...سکوت...آرامش...تمرکز...تنهایی... پر توقع شدم ! همه ی اینا رو با هم میخوام! در قبالش حاضرم مدرسه م رو بدم ... تنها چیزیه که الان دارم ! (دست و دلباز هم شده م !)

خیلی روزا تکرارین ... یا برفی و سرد یا آفتابی و سرد ... از جفتشون متنفرم ... هم برف ،هم خورشید ... نمیدونم کی نوبت بارون میشه .... به آسمون که نگاه میکنم دلم میگیره ... هیچ کدوم هم دیگه رو دوست نداریم! من عاشق آسمون ابری و گرفته م ... عاشق اون لحظه ای که بین باریدن و صاف بودن سر درگمه ... چقدر اون لحظه شبیه من میشه! سردرگم و بلاتکلیف ... من هیچ وقت مطمئن نبودم .... از تردید خوشم میاد ... هیجانش باعث میشه زندگی کنی و زنده بمونی ...

خدا رحم کرد که امتحانا تموم شده ... نه ... رحم نکرد ... رحم مال اون وقتیه که میگن تابستونه ... بهت میگن سه ماه متعلق به خودتی... هر چند بعدا معکوس رفتار میکنن اما همینم جای شکر داره

دوس دارم بدونم چند نفر شبیه منن ! چند نفرن که تو یه لحظه هم میتونن غمگین باشن و هم شاد نشون بدن... هم تو خودشون باشن و هم کنار بقیه ... هم میتونن آروم باشن و هم از درون فریاد بکشن ... من این اخلاقو دوس دارم ... هر چیزی که نزاره کسی متوجه حال درونیم بشه راضیم میکنه... دوس دارم ندارم خودمو با کسی قسمت کنم ! خیلی خوبه که هیچ کس نفهمه چت شده ... اینجوری توضیح اجباری لازم نیست ... اونی که قراره بفهمه میفهمه ... بدون پرسیدن !

این آپ غمگین نیس... فقط یه جوریه ... مث من ... الان نه افسرده م نه چیزی ... الان فقط شبیه خودمم ... پس نپرسین چی شده ... من زنده م ... نفس میکشم ... زندگی هم میکنم ... ولی کم ! ( تو این آپ دنبال معنی جمله ها نگرد!)

سبک نوشته هام همه ش داره عوض میشه ... خودم با نوشته های گنگ خیلی حال میکنم ... اونجوری خیلی حرفا رو میشه زد ... لطفشم به اینه که فقط کسایی که باید میفهمنش ...

  من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا رهتوشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است ؟
                                                                    تا بعد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم بهمن 1386 ساعت 16:39  توسط niloo  |