تبليغاتX
تقصیر من نبود...
پشت دریاها شهریست...قایقی باید ساخت...!


تقصیر من نبود...









خیلی برف اومده همه جا سفیده ... همه رفتن برف بازی ... من نرفتم ... از برف خوشم نمیاد ... ایستادم پشت پنجره ... دارم تو برفا دنبال رد پا میگردم ... منتظر کسی ام ؟

- بهش نگاه میکنم ... تو چشاش میخونم ازم ناراحته ... داره گریه میکنه ... تحملشو ندارم ... منم گریه میکنم ... چقدر گذشته ؟ نمیدونم ... اون دیگه گریه نمیکنه ... گریه ی من هنوز بند نیومده ... از خودم متنفر میشم !

- دلم واسه یکی تنگ شده ... تهران نیست الان ... بهش زنگ نمیزنم ... پامیشم میام نت ... وبلاگشو باز میکنم ... میدونم خیلی وقته همه چیزشو پاک کرده ... دوس دارم به عنوانش نگاه کنم ... به قبلنا فکر کنم که می اومد و می نوشت ... می نویسه این وبلاگ حذف شده !... نامرد ...

- مریض شدم ... آبله مرغونه ... واگیر داره ... حوصله م سر رفته ... میخوام برم سراغ خواهرم ... یادم می افته که نباید مریض شه ... فعلا نمیشه ... قرنطینه م !

- توی فالم نوشته : حالا که یک رابطه ی پاک و عاشقانه برایتان پیش آمده همه چیز را خراب نکنید ... به زندگیم فکر میکنم ... دنبال اینی که گفت میگردم ... پیداش نمیکنم ... دیگه به فال اعتقاد ندارم !

- اتاقمو دوس ندارم ... یه جور دیگه شده ... تمیز و مرتب! این اتاقی نیس که من صاحبشم ... بلند میشم ... یه چرخ میزنم تو اتاق ... دوباره بهم ریخته میشه ... لبخند میزنم ... حالا این اتاق منه ... الان دیگه دوسش دارم ...

- مرض دارم .... از صبح گیر دادم به مامانم ... منو برسون مدرسه ... داره تلفن حرف میزنه ... آماده میشم ... آروم زنگ میزنم به دوستم ... باهاش قرار میزارم ... مامانم تلفنش تموم میشه...آماده میشه ... میگه زود بیا پایین ... بهش میگم با دوستم میرم .. فقط نگام میکنه ... با تعجب ... آروم لباساشو عوض میکنه ... میرم دنبال دوستم ...

- خواهرمه ... ایستاده جلوم ... داره اصرار میکنه بهش کتابای هری پاترمو بدم ... نمیدم ... زوده واسش ... از خودم بدم میاد ... همون حرفی رو زدم که بقیه یه زمانی بهم می گفتن ... چقدر بهم بر میخورد ... میرم سراغش ... بهش میگم بهت میدم ... خوشحال میشه ... چقدر شبیه بچگی های من شده !

- چند روزه نرفتم مدرسه .... دلم براش تنگ نشده ...

- دوستمه ... sms زده ... بهم میگه بی معرفت ... چون بهش زنگ نزدم ... واسش میفرستم بی معرفت نیستم ... جوابش میاد ... میگه هستی ... میرم سراغ تلفن و شماره شو میگیرم ... خودمو تصور میکنم که دارم باهاش حرف میزنم ... حسش نیس ... قطع میکنم ... میرم سراغ گوشیم ... واسش SMS میدم: آره بی معرفتم ...

- دارم رمانای قدیمیمو میخونم ... چقدر طولانین! همه شون خوب تموم میشن .... میندازمشون کنار ... دنبال چیزی میگردم که به واقعیت نزدیک باشه ...

- هیشکی خونه نیس ... فقط منم ... نشستم یه گوشه ... خیره شدم به یه جا ... به چی نگاه میکنم؟ خودمم نمیدونم .... تلفن زنگ میزنه ....جواب نمیدم ... گرسنمه ... بلند نمیشم ... دوس دارم ضبطو خاموش کنم ... بازم تکون نمیخورم ... دوباره تلفن زنگ میخوره ... قطع میشه ... آخه هیشکی خونه نیس ... حتی من !

- دفتر ترانه هام جلومه ...همش دارم به اون فکر میکنم ...شروع میکنم به نوشتن ...بازم  به اون فکر میکنم ... ترانه م تموم میشه ... یه بار میخونمش ... هیج جای شعرم اثری از اون نیس !

- SMS میاد ... این SMS رو واسه بهترین دوستت بفرست حتی واسه من ! البته اگه بهترین دوستتم ... گوشیمو میندازم کنار ... واسه هیچ کس نمیفرستم ...

- باهاش قهرم ... خودش نمیدونه ... منم نمیگم .... باهام حرف میزنه ... منم باهاش حرف میزنم ... ولی هنوز باهاش قهرم ...

                                               تا بعد ...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386 ساعت 17:50  توسط niloo  | 


خوبین ؟ من بد نیستم یعنی هستم اما خوبم هستم !!! ( الان دیگه خیلی مشخص شد حالم بده ؟؟؟؟؟؟؟ ) همش زیر سر این مدرسه س دو هفته س داریم مثل .... ( البته دور از جون شما ! ) ... میزنیم که چی ؟ که امتحان ترم داریم ...  تازه درس خوندن با اعمال شاقه ... تو این برف و سرما باید پاشیم بریم مدرسه و این وزارت محترم !! آموزش پرورش اصلا به روی خودش نیاره که بابا اینا جوونای آینده ن اینا تنها امید مملکتن نباید از الان بزاریم که هدر بشن اما کو گوش شنوا ؟؟؟؟؟ تازه در نهایت ..... بر میدارن دبستان و راهنمایی رو تعطیل میکنن و به ما میگن برین مدرسه  من نمیدونم این وزیر محترم آموزش پرورش بچه نداره ؟ دو حالت داره البته ... یا بچه داره یا نداره ... اگه بچه نداشت که هیچی اما اگه داشت بازم دو حالت داره ... یا بچه ش دیگه مدرسه و دانشگاش تموم شده یا اینکه اگه هنوز مدرسه میره واقعا بی بخاره (نمیدونم چرا آیکون عصبانیت موجود نبود !!!!) اگه بابای من وزیر آموزش پرورش بود زمستون که هیچی مجبورش میکردم کلا مدرسه ها رو یک روز در میون کنه  ( نتیجه : اگه بابای من کاندید شد حتما بهش رای بدین !  ) بگذریم ... البته نا شکری نباشه ها این دو روزی که تعطیل شدیم واقعا موثر بود خصوصا وقتی امتحان عربی  آدم کنسل بشه ! هر چند الان که هوا آفتابیه اینا هم دلشون واسه من و امثال من که نسوخته به فکر اون گازین که نباید مصرف بشه ... مدرسه ی ما که قربونش برم از اول زمستون رفته بود پیشواز صرفه جویی تو گاز ... همه ی شوفاژارو بست بعد گفت موتور خونه خرابه لطفا لباس گرم بپوشین خب تقصیر همیناس که من الان سرماخوردم خفن !!  راستشو بخواین این چند وقته انقدر غرق درس خوندن بودم !!!!!!  که خبر خیلی جدیدی ندارم که بگم ... هنوز تب مزدوج شدن تو خونواده پایین نیومده ... ماشالا پشت سر هم دارن دارن جفت میشن ... همین جوری پیش بره میترسم تو تابستون یه شب در میون تو عروسی باشیم  البته بد هم نیستا من عاشق دسرم   ... فعلا حسش نیس چیزی بنویسم  ... بالاخره بد نیست منم یه آپ کوتاه داشته باشم نه ؟  

 

                                                                 تا بعد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم دی 1386 ساعت 12:49  توسط niloo  |