تبليغاتX
تقصیر من نبود...
پشت دریاها شهریست...قایقی باید ساخت...!


تقصیر من نبود...









خوبین ؟ منکه فعلا خوبم ... این چند وقته از زمین و زمون عروسی دعوت میشیم ! همه در حال مزدوج شدنن ... میترسم اگه همین جوری پیش بره منم جو گیر بشم و ... ( خب حالا... تو نمیخواد جو گیربشی !) جاتون خالی رفتم مسافرت ... اصفهان ... عروسی دختر خاله م بود منم که عاشق مسافرت !!!! طبق معمول زود ساز مخالف زدم که الان چه وقت عروسیه ؟ چرا به فکر من نیستین؟ من کلی درس دارم ! ( چیه ؟ شما هم باورتون نشد من میخواستم بمونم که درس بخونم ؟ همینه دیگه .. هی به جوونا اعتماد نمیکنین مملکت اینجوری میشه دیگه ! ) به هر حال من باز شدم همون دیواره که هیشکی صداشو نمیشنوه .... اما خودمونیم واسه اولین بار بود این قدر بهم خوش گذشت .... خصوصا تو جاده ... نمیدونم چرا با وجود اینکه سالی ۶ بار این جاده رو میریم ( و قاعدتا ۶ بار هم این راهو بر میگردیم !) هیچ وقت بهش اینقد دقت نکرده بودم ... فوق العاده بود خصوصا موقع غروب خورشید ...منم که عاشق غروبم تازه خلوت هم که بود ... خودتون حساب کنین چه کیفی داره .. عروسی هم که فوق العاده بود ... اونم با دختر خاله های من .. کلی سوتی دادیم کلی مسخره بازی در آوردیم کلی هم خندیدیم . تازه ... از همه مهم تر ... من دو روز نرفتم مدرسه ( این حساس ترین جای ماجراست !) ولی مگه میشه یه چیزی واسه غر زدن من پیدا نشه ؟؟؟؟ من با کلی امیدو آرزو ناخنامو واسه عروسی بلند کرده بودم اون همه  تلاش کردم که خانم مین چین مدرسه مون ناخنامو نبینه اون وقت یه روز قبل از رفتنمون همه رو از سر تا پا چک کردن ... یعنی زحمات سه هفته ای منو به باد دادن ... من که ازشون نمیگذرم ... بعد من هی میگم این مدرسه به درد نمیخوره مگه باورشون میشه ؟ بابا ما خیر سرمون دبیرستانی هستیما ...من سال دیگه دیپلم میگیرماااا ....  الان بچه دبستانی هم ناخنش از من بلند تره ... اگه همین طوری پیش بره فکر کنم وقتی من برم دانشگاه قوانینش به شرح زیر باشه :

۱- دانشجو ها باید با اونیفورم مخصوص دانشگاه یعنی مانتو و شلوار سورمه ای ساده با مقنعه چونه دار بیان دانشگاه !!!

۲- کلاس ها به هیچ عنوان مختلط تشکیل نمیشه !!!

۳- برداشتن ابرو مساویست با یک ترم مشروط شدن !

۴- مشاهده ی هر نوع گوشی همراه با کسرنمره  انضباط همراه است

۵- از پذیرفتن خانم های متاهل معذوریم !!!!!!!!!

میبینین ؟ ما که شانس نداریم ... اگه همین بلاهارو سرمون در نیاوردن ... دانشگاهم کوفتمون میکنن ! راستی شماها گفتین من زیاد غر میزنم ؟؟؟؟؟ من ؟ چه حرفا ... شماها که خودتون از من بدترین .. از فردای روز آپ من پامیشین میاین میگین چرا وبتو آپ نمیکنی؟ نیس شما خودتون زود به زود آپ میکنین ! باب من خیر سرم رشته م ریاضیه ... وقت نمیکنم که بیام نت ! اصلا اینا رو بیخیال ... بزارین از مدرسه م براتون بگم ... آخرین خبر مدرسه ای اینه که گربه ی مدرسمون پس از چند روز غیبت پی در پی بالاخره در انظار عمومی حاضر شد .... !!! آخی ... انقده نازه ... ( جای مامان بزرگم خالی ... طفلکی انقد گربه دوس داره !!!!!!) البته گربه هه خیلی پروئه ها ... جای اینکه وقتی آدم میبینه بترسه بدتر خودشو لوس میکنه ... شایدم بنده خدا چون آدمی نمیبینه نمیترسه ! در این صورت قابل ذکره که وقتی منو میبینه میترسه ... پس نتیجه میگیرم که من خیلی آدمم !جدیدا معلمامون خیلی اروپایی شدن ! تازه دیروز میزدن تو سمون که چرا رمان میخونین ؟ چرا فلان فیلم رو میبین ... حالا جدیدا معلم ادبیاتمون میاد برامون رمان معرفی میکنه ... میگه رمان بامداد خمار و دالان بهشت رو حتما بخونین خیلی آموزنده س ... والا تا اونجایی که من حافظه م یاری میکنه کلاس اول راهنمایی بودم که دالان بهشت رو خوندم ! هنوز هم به عنوان بهترین رمان قبولش دارم . خصوصا اون شخصیت محمدش ... ایشالا خدا واسه هر دختری یکی لنگه شو قسمت کنه ... معلم ریاضیمونو که یادتونه ؟ نظرمون در موردش کاملا عوض شده ... انقده ماهه ... دیروز من و دوستم به هوای مریضی اومدیم بیرون که مثلا من اونو ببرم که یه قرصی چیزی بخوره ... بعد دو تایی نشستیم جغرافی خوندیم واسه زنگ بعد ... وقتی برگشتم سر کلاس دیدم معلم ریاضی نشسته سر جای من و داره برام تمرینامو مینویسه .... فک کن !!!!!!!!!! الهی قربونش برم ... خیلی ماهه !

چند روز دیگه شب یلداس ... دقیقا میشه سه روز دیگه ... خیلی ازش خوشم میاد ... حس خوبی داره .. هر چند پارسال که عین این عاشقای رمانتیک ازش حرف زدم آخرش شب ساعت هفت و خورده ای خوابم برد !! اما امسال فرق میکنه ... امسال شب یلدا عقد عمومه ... آخی .. چه زود بزرگ شد ... انگار همین دیروز بود که تازه میرفت مدرسه ( سوتفاهم نشه ها ! اینو بر اساس شنیده هام گفتم والا من که اون موقع زنده نبودم !) یه خبر جالب ... بعد این همه وقت ارشاتد لطف کرد و بهم گفت که ترانه هام تصویب شدن ! ده تاش مجوز گرفته و دو تای دیگه ش هنوز نیومده ... حالا تو اوج خوشی مادر جان چی میگه ؟ میگه این کارا باشه واسه بعد دیپلم  ... آخه مادر من عزیز من بعد دیپلم که میشه کنکور .... ! بعد اون موقع اصلا میزارین من اسم این چیزارو بیارم ؟؟؟ من که میدونم آخرشم هیشکی قدر منو نمیدونه و من همچنان هدر میرم ! اشکال نداره ... بالاخره یه روز ملت میفهمن که چه جواهری رو از دست دادن !خصوصا ایرانی و رسم مرده پرستیش !! هر چند به نظرم وقتی تو بودن یه نفر بهش اهمیت نمیدن خیلی مسخره س که موقع مردنش میخوان بپرگ جلوه ش بدن ... به هر حال امیدوارم یه روزی من وکشف کنن ... ( چه اعتماد به نفسی دارم من !) اما من هنوز خودمو کشف نکردم که هیچی تازه پیچیده ترم شدم ....

این آخرین پست پاییز امسال بود ... همینا بسه .... فقط یه چیز مونده که نگفتم :

 

         "  آدما بعضی وقتا بیش از اندازه احمق میشن !"

                                                                   تا بعد ...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386 ساعت 16:5  توسط niloo  | 


                          " به نام خالق نیلوفر ها !!! "

 

خوبین ؟ منکه شبیه امتحان شدم ... ماتریس ... تابع.. فیثاغورس ... معادلات شتاب دار ... مندلیف با اون جدول کذاییش ... از عربی هم چیزی نمیگم که حالم بیش تر از این خراب نشه ... شدیم عین برده های زمان فرعون ... اونم تو قرن ۲۱ !!! انقدر باید بخونی تا بمیری ... بعد هم میگن وظیفتونه ! این یعنی منت بی منت ... به خدا تو این مملکت مدرک گرفتن شاهکاره ... موندم چه جوری تونستم سیکل بگیرم ( تشویق نکنین که خجالتیم ! ) حالا خوبه امتحان ترما شروع نشده والا معلوم نبود اون موقع می خواستن چه بلایی سرمون بیارن !! چقدر این قشر دانش آموز بد بخته ... چقدر مظلومه ... کی قدر می دونه ؟ کی درک میکنه ؟ آخرشم روز معلم که میشه همه جا با شیپور اعلام میکنن که امروز فلان روزه و واسه خودشون جشن میگیرن ... پس ما چی؟ ما نباشیم این معلمای محترم کجا میخوان هنر نمایی کنن؟ اصلا ما نباشیم اینا دیده میشن ؟ اشکال نداره ما که به ضعیف کشی عادت داریم ... اینم روش !! بین خودمون بمونه ها ... چهارشنبه طی یه عملیات کاملا تاریخی و پر هیجان از معلم ریاضی مون فیلم گرفتیم ... یعنی چی؟ یعنی اینکه سر کلاس با گوشی حدود بیست دقیقه از معلم فیلم گرفتیم ... جاتون خالی ... انقده کیف داد ... این معلم ما ( همون که قبلا ازش براتون گفتم ) وقتی عصبانی میشه انقده با مزه میشه ... ما هم از قصد هی خنگ بازی در میاوردیم و شلوغ میکردیم که این چهار تا داد بزنه ... حالا مگه عصبانی میشد ؟؟؟ !  تازه از درس دادنش هم فیلم گرفتیم که به همه بگیم ایشون چقدر تو درس دادن تبحر دارن !!!!!!!!!! از اون اول کلاس تا آخرش شونصد بار تکرار میکنه که real nambers یعنی اعداد حقیقی ... خوب طفلکی فارسیش نمیاد دیگه ! بیست سال که تو امریکا بوده ( سی سالم اینجا سابقه تدریس داره ... برین تو کف سن و سالش !) فقط حیف که نمیشه فیلمه رو به عنوان یه مدرک مستند برد دفتر مدرسه ... آخه خودمون لو میریم ... یه چیز جالب دیگه ... من عادت دارم هر جا که میرم یه niloo مینویسم ( مث اون کاری که زورو میکرد !!! ) مدرسه مون هم یه جوریه که کلاسامون یه روز در میون عوض میشه  منم رو دیوار یکی از کلاسا اسممو نوشتم بعد دو روز بعد یکی همونجا واسم نوشت خوشبختم منم niloo هستم منم جو گیر شدم و واسش نوشتم که کدوم کلاسه ... خلاصه مکاتبه ی دیواری ما همین جور ادامه داشت ( بی خیال بیت المال و حق اناس و این حرفا !! )آخر سر هم ازش آی دیشو گرفتم و با هم دوست شدیم ... روابط عمومی منو حال کنین ... چند وقتی هم هست که تب آقای بازیگر ( گ - ل - ز- ا - ر ) بین بچه ها به اوج رسیده خصوصا که فیلماشم چهارتا چهارتا رو پرده س ... منکه هر چی به خودم فشار آوردم یک اپسیلن علاقه هم نسبت به آقای بازیگر تو خودم کشف نکردم ... حالا ملت تو این آقا چی کیبینن که من نمیبنم نمیدونم !!

 

این چند وقته تنها کسی که با دل من راه می آد  آسمونه .... همون جوریه که من عاشقشم ... تیره و ابری ... مث من !!! وقتی هم که می باره که دیگه محشره ... فقط حیف که پاییز داره تموم میشه ... نمیدونم امسال من پامو از خونه بیرون نذاشتن یا برگا خودشون رو گرفتن و حاضر نمیشن بیفتن ... من امسال صدای خش خش هیچ برگی رو نشنیدم .... امروز هشت ماه از تولدم گذشت ... چند ماه دیگه هم میشه یه سال و همین جور پشت سر هم هی میگذره ... کاش لا بلای این روزا و ماها خودمو بتونم پیدا کنم ... خیلی دلم میخواد ببینم چه جوریم ... هر وقت کریستف کلمب شدم و خودمو کشف کردم خبرتون میکنم

 

                                           تا بعد ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم آذر 1386 ساعت 18:14  توسط niloo  |